92.خواب
تازگیا خیلی خیلی تو خواب میچرخی ... بعضا 4 دست و پا میری و یه جای دیگه میخوابی! دیشب این کار رو کرده بودی و من داشتم میمردم تا یافتمت:)) بیدار شدم دیدم تو جات نیستی ... آخه یه بار تو نوزادیت خونه ی مامانی اینا خوابیده بودیم و تو بین من و بابایی بودی یهو بیدار شدم دیدم نیستی ... داشتم سکته میکردم ... رفتم بالا سر مامان اینا دیدم اونجا هم نیستی بعد رفتم اتاق اشکان دیدم رو سینه ش خوابیدی:* گفت داشتی نق میزدی و بردتت که ما بیدار نشیم:) دیشب هم همون حال شدم ... بعد خوب آدم از خواب که پامیشه قدرت تشخیص نداره چند ثانیه ... فقط نبودی و من ترسیدم ... تا دیدم رفتی نزدیک تلویزیون و همونجا خوابت برده!!! اونم دمر! بغلت کردم گذاشتمت سر جات ولی بعدش گفتم ک...






